تبليغاتX
زبان و ادبیات لکی(پهلوی باستان )

زبان و ادبیات لکی(پهلوی باستان )

بازمانده های زبان پهله ای قدیم لکی .کلهری. فئیلی وکرمانشاهی می باشند

در کیستی لک ها 2

مطلب حاضر در جواب به مطلب اخیر اقای میرانی می باشد که انتشار ان دلیلی بر تایید ان نمی باشد و خالی از ایراد نمی باشد که ایراد هایش را به زودی منتشر خواهم نمود

در کیسی لک

 

چند وقتی است که بحث " کُرد"  بودن یا نبودن " لک ها " مطرح می شود . که صد البته بحث کردن در این زمینه نه تنها اشکالی ندارد ،  بلکه می تواند بسیاری از مسائل را حل کند .  جناب آقای محمد رحیمی با عنوان کردن این که زبان لکی ...زیر شاخه ای از زبان کردی است ...  در وبلاگ (( ایلام ئاسو))  و با عنوان این مطلب  که هر کسی می خواهد در این زمینه نظر دهد باید به علم زبان شناسی آگاهی داشته باشد  و اسناد تاریخی زمان دور!  را مد نظر قرار ندهد شروع خوبی داشته است، اما در ادامه بحث هر چه دلیل آورده  مربوط می شود به اسناد تاریخی و من حقیر هر چه گشتم تا دلیلی زبان شناسیک! در میان مطالب ایشان بیابم نتوانستم ... جز چند مورد در پایان این مقاله  که آن هم چیزی را اثبات نمی کند .

در این زمینه یک استاد زبان شناسی می تواند بیاید نظر بدهد  شاید ما هم چیزی یاد بگیریم! کجای بحث های آقای محمد رحیمی مربوط می شود به زبان شناسی مثلن برای شروع  از زبان دو نفر از  دو مؤلف آورده است که :

«این تصور که زبان های متعدد باستانی ایرانی در زمان واحد از زبان اصلی منشعب شده اند، غلط است. تجزیه ی قبایلی که متکلم به سخن ایرانی بودند و جداشدن آن ها ازگروه اصلی و تشکیل و تلاش اتحادیه های نوین قبیله ای در طی قرن های متمادی صورت گرفته نه در یک زمان واحد.» مقدمه ی فقه اللغه ی ایرانی ، ای . م .ارانسکی ،ترجمه ی کریم کشاورز ، تهران ، پیام ،1358 ، ص 136.

و « کردی که روزی شاخه ای بوده است از زبان مادی یا زبان های غربی ایران، امروزه زبان مستقلی است و لری و پشتکوهی لهجه های آن زبان  به شمار می رود» (سبک شناسی ، محمد تقی بهار ، امیر کبیر، تهران ،چاپ پنجم،جلد 1،ص17)

خیلی دوست داشتم آقای محمد رحیمی بگویند که ذکر (کردی جنوبی) در کجا و کدام کتاب علمی آورده شده است!   و این لهجه پشتکوهی که لهجه ای از کردی قلمداد شده است الان در کجا رواج دارد!

آیا این پشتکوهی همین گویش ایلامی و زیر شاخه های آن نیست؟!

در باب ترادف کرد و شبان هم ایشان اگر کمی پشتکار داشتند و چند کتاب بیشتر را رفرنس قرار می دادند حتمن کتاب هایی پیدا می کردند که  به غیر از لر و لک ایلات بلوچ و ترک و شیرازی و غیره هم در تاریخ ایران کُرد محسوب شده اند!

بعد جالب است می گوید بر فرض که در یک دوره کرد را معادل شبان به کار برده باشند، در کتاب های زیادی از جمله ((بدایع الغه فرهنگ کُردی فارسی  نوشته علی اکبر وقایع نگار   صفحه 144 هم واژ"کُرد معادل صحرا نشین و چوپان به کار رفته )) و خیلی از کتاب های دیگر از جمله لغت نامه دهخدا.

 

او در ادامه بحث های زبان شناسی خود به یک مطلب تاریخی! دیگر اشاره می کند!!

((ترکه میر آزادبخت از شاعران بنام لک در لرستان در قرن13 می سراید:

"ترکه میر نه ترک نه عرو  لفظم

کرد کم سواد،حافظ والحفظم"))

 و با یک بیت رای می دهد که لک ها " کُردند " ، خوب است این برادر بداند وقتی راجع به کسی یا شعری نظر می دهیم،  حتمن باید به دوره و جامعه او هم ا شاره کنیم شاید در اثر فشار تاریخ گویان و تاریخ نویسان چیز دیگری نوشته باشند!

اطلاعات جامعه شناسانه ما از آن دوران بسیار ناچیز است و همانگونه که همه می دانیم رواج علم جامعه شناسی در ایران از قرن 20 شروع شده است. تازه همه اینها قبول اگر دقت کنید چرا کُرد را کم سواد انگاشته آیا این لغت هم نمی تواند معادل چوپان بوده باشد؟ چون لرها و لک ها  هم چوپان و دامدار بوده اند. و اگر هم قبول کنیم که کُرد به معنای  قوم کُرد است  باز هم این بیت نمی تواند علت محکمی باشد، در کتاب شاهنامه هم ابیات منسوب به فردوسی وجود دارد از کجا این بیت از ابیات منسوب به (( ترکه میر ))  نبوده باشد!

برای روشن شدن مطلب  به بعضی از ابیات لکی که در میان عامه لک زبانان  رواج دارد و از ادبیات شفاهی آنان  است اشاره می کنم:

 

ژه سوره میران تا داجی ونان

تا دیناوران تا سلی ورزان

هومه  نسلی کن ژه تخمه هومان

کل لُری موشن ، وه لُری لُران

***

هر لُر مه زاني، زمان  ناجوره

هر وه وژ بوشم،  كُردي ناجوره


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:49  توسط که د خودائی  | 

کیستی لک ها

در باب کیستی لک ها

نکته:اخیرا در وب ئیلام اسو مطلبی در مورد لک ها به چاپ رسیده است که جای بسی تامل دارد هرچند انتشار چنین مطلبی دال بر تائید ان نمی باشد چه این نوشته خالی از اشکال نمی باشدکه در فرصتی دیگر ایراد ها منتشر خواهند شد.

جناب اقای  رحیمی

مدتی است بحث کرد بودن لک ها به واسطه ی اینترنت و مطبوعات با نظرات مخالف و موافق مطرح می شود.متاسفانه بحث های مطروحه طرفین از دونظر ایراد دارد؛ اولا بیشتر به اسناد تاریخی زمان های دور ارجاع می دهند، دیگر آن که به دلایل  زبان شناسی کمتر اشاره می شود . بنده نیزسعی می کنم نظرات خود دراین راستا بدون نقد وبررسی نظرات مطرحه به اختصار مطرح نمایم:

قبل از ورود به بحث اصلی، ضرورت دارد دیدگاه دو استاد و محقق برجسته که نزدیک به نیم قرن در این حوزه پژوهیده اند وتحقیقات آن ها به زمان ما بسیار نزدیک است آورده شود تا پاسخی به طرفین باشد:« این تصور که زبان های متعدد باستانی ایرانی در زمان واحد از زبان اصلی منشعب شده اند،غلط است . تجزیه ی قبایلی که متکلم به سخن ایرانی بودند و جداشدن آن ها ازگروه اصلی و تشکیل و تلاش اتحادیه های نوین قبیله ای در طی قرن های متمادی صورت گرفته نه در یک زمان واحد .») مقدمه ی فقه اللغه ی ایرانی ، ای . م .ارانسکی ،ترجمه ی کریم کشاورز ، تهران ، پیام ،1358 ، ص 136. « کردی که روزی شاخه ای بوده است از زبان مادی یا زبان های غربی ایران، امروزه زبان مستقلی است ولری و پشتکوهی لهجه های آن زبان  به شمار می رود ) «سبک شناسی ، محمد تقی بهار ، امیر کبیر، تهران ،چاپ پنجم،جلد 1،ص17)


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 10:35  توسط که د خودائی  | 

شئو نئ شینی

 

 

استاد نجم الدینی

 

بئراص ئو خوئويل[1]  کوئوئص  چي نازارئم

شـــــــثره ص  جنگي ته مو"م  ئوه کارئم

آرئزوو  دثرئم   ئوه   په رئوه ردئگار

هه ر چو"ار فه سلئ   سال هر ئ جوور ئوهار

هه ر شئونئشيني شئو تو"  ئوه خثر بوو

ده نگئ  شــئونشيني آخئر ئوه   خثر بوو

شئو نشيني مئ کوئوئص  چي بوشئم

نئ ماو"  زثئواره لئ اف  بئ پوو شئم

ئ  چئ که چئ که[3] ئو فال چئص  سئ روو[4]

يا ئئ  بي بي   ئو  مه ته له صئ[5] خــــوو

ره سمئ   قه ديم ئو سونه تئ  دثرينه

بووشئـن ئذا  ائوئنه  تازه  ره ســتينه

هه م ئئ  چثره[8]ئو  هه م  ئئ   مه خئراز

ئئ   ده س   به رد تئله  ئو  تئ له نجئگ

بووشئن ئئ   به لمه ک [10] بووشئن ئئ پينه

ئئ پليله ئو ئئ  بئن سو"ئر[11] بووشئن

ئئ  آو"  پثازي  يا ئئ ئشــکئ نه

ئئ   که شک  ئو روؤين  ئو  ئئ  دوو تو بووشئ ن

بووشئ ن شثر بيمن ئئ نوم بيشه

گث صا  گاياري[12] ؤه فارسي خيشه

ئئ کئثم[13] ئو آرديز[14] ئو ئئ  چوو[15] بووشئ ن

ئئ دار ئو  جئفت  ئو ؤژنه[16] بووشئ ن

ئئ چيت[19] ئو تثلا[20] ئئ  داؤو"ار  بووشئ ن

 


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:11  توسط که د خودائی  | 

توهین به لرهای بختیاری

بنده به نوبه خود توهین اخیر روزنامه ی ایران را به لرهای بختیاری در

 خصوص عرب و مغول خواند ایشان (نه اینکه عرب بودن ویا مغول بودن بد

 است) بلکه به خاطر کمی اگهی مسولان و دست اندر کاران و مرض یا

غرض داشتن برخی ها را محکوم کرده واین توهین را توهین به همه ی

 اقوام ایرانی (فارس آذری کرد لور بلوچ  لک و... ) می دانم

+  نویسیاوی ئه ر  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 17:3  توسط که د خودائی  | 

با سپاس از شما دوستان به هرحال مقاله با با طاهر نوشته استاد حسن وند یکی از شاعران بنام لک است که کسانی که ایشان را می شناسند در علم وتحقیق و تحصیل ایشان شکی نیست .بابا یا پیر برمی گردد به مذهب اهل حق در حوزه ی زاگرس از این لقب ها فراوان داریم که تا انجا که بنده می شناسم (بابا بزرگوبابا حسین  باباخوارزم و . . ) که بسیار بیشتر از  شیعیان گروه اهل حق به این بزرگان ارادت دارند و این خود می تواند کلید ی برای این رمز گشائی باشد زیرا کتب و نوشته های این گروه به زبانی است که امروز فقط یک لک یا کلهر یا اورامانی می تواند معنی و عمقشان را درک کند.همانطور که قبلا نیز گفته ام و نوشته ام در این مباحث اصولا اعتقادی به نژاد ندارم  بنابراین اگر میگویم لور یا لک یا کورد منظور زبان و فرهنگ است نه نژاد وگرنه اصولا ما همه از یک چال یم.

بابا با تقریب بسیار زیاد از اهل حق بوده که از پیشینیان اش "شاه خووه شین" وگاماسیاب بسیار نام برده است (متن شعرش را به زودی منتشر می کنم) هر چند متاسفانه برخی از عزیزان فارس زبان به سهو یا به غرض حتی شکل شعر هایش را هم تغییر داده اند(شاید هم مجبور شده اند مانند دستجردی) و هم چنان که بیشتر می دانید این نوع از مذهب گرائی عرفانی یک خود قیامی فرهنگی بر علیه دستگاه های ظالم عربی بوده است که پس از خلفای راشدین به قدرت رسیدند و به گفته ی ابن خلدون عربیت را جایگزین اسلامیت کردند.  واکنش ها ملت ایران به جفاکاری ۱۲۴ خلیفه ی عرب ان روزگار یا  از راه تیغ و شمشیر ومبارزه مستقیم بوده است چون بابک مازیار وابومسلم و لیث و یا از راه عرفان و تنبورو  مانند سلطان اسحاق و شاه خووه شین و ... انچه امروز ما ان را شیعه می نامیم راه طولانی ای از مبارزه را طی کرده که  بیشتر از راه دوم بوده است (امام جعفر صادق (ع)) و مکاندنی شده است.

ما زاگرس نشینان باید به خود ببالیم که راه دوم را برگزیده ایم و توانسته ایم یک مکتب فلسفی به نام فهلوی (دینوری) را داشته باشیم که ملا صدرا از ان برای تشریح بسیاری از مباحث اش استفاده کند.حال   بایستی همت کنیم این بزرگانی که داشته ایم را ارج بنهیم در شهر هایمان خیابان هایی به این نام ها باشد (هم نام بزرگان قدیمی چون بابا طاهر ملا پریشان  میرنوروز  میرته رکه  شامی  بدرخان و ...وهم نام بزرگان حال) زیرا این ها بزرکان زاگرس و ایران زمینند.

انها را بیشتر وبهتر معرفی کنیم  اگر بابا توانسته به هر دو زبان لوری و لکی شعر بسراید این قوت او بوده است  و باید ذکر گردد.نه این که حذف گردد! . اگر یک کرد علوی ترکیه ای  در مدح هایش از شعر های لکی بابا استفاده می کند این مایه فخر است  چون شعر های مولوی و سعدی و حافظ در سراسر گیتی اعتباردارند اگر امروز شعر لکی رضا حسنوند  با خط ی نوشته شود که تامردم عراق انرا بفهمند این قوت شعر و همزبانی را می رساند ماتا چند صد سال پیش یکی بوده ایم و این دستان سیاست و حکومت ها بوده اند که جدایمان کرده اند 

باید این شعر ها گسترش یابند نه اینکه وجودشان را رد کنیم ویا فقط از ان خود بدانیمشان.

اگر امروز شعر و نثر و نکته ای از هر زبانی باشد  (کردی لوری یا لکی) بنده حتما منتشر می کنم حتی اگر بیشتر از 50 درصد اش را نفهمم.

دوستان عزیز نخست به خودم وانگاه به همه سفارش می کنم  از ابراز مباحث تفرقه افکنانه خودداری نمایید   ما همه برادر ایم وایرانی  اما باید ابتدا وجود تفوت هایمان را بادیگران را بپذیریم و انگاه در موردشان قضاوت بنمائیم

ببخشید از این منبر طولانی بنده

خووه ش  هاتی نو

ده ستان خو وه ش  ئو   زوئر سپاس         دستو درد  نه که

+  نویسیاوی ئه ر  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:40  توسط که د خودائی  | 

باباطاهر لک

                                                                       رضا حسنوند استاد

نمي‌دانم چه كسي براي اولين بار بابا طاهر را لر دانسته و دچار اين اشتباه شده است ؟ اين اشتباه در نوع خود جالب است زيرا از طرفي لك ها را لر دانسته در صورتي كه اين‌گونه نيست  و همان قدر لرها  با لك‌ها داراي تمايزند كه كردها با ترك‌ها، و ديگر آن‌كه اين اشتباه باعث شد تا هرگز كسي به فكرتحقيق و شرح و بيان  اين به اصطلاح فهلويات نباشد و هماره در هاله اي از ابهام بمانند. براين  انتساب زباني افراد، لازمه اش آن است كه به يقين بدانيم كه  مباحث و قوانين آن گويش و زبان بر چه منوالي است آن‌گاه قضاوت كنيم.

     سال‌هاست كه ادباي ما شعر شاعراني را كه در گستره زباني فارسي قابل فهم نيست فهلويات مي‌نامند. ولي هنوز كسي متوجه نشده است كه ذكر كلمه فهلويات دردي را دوا نمي‌كند بلكه بايد دنبال آن بود كه معاني اين اشعار استخراج شود و ريشه‌ي زباني و گويشي آن‌ها مشخص گردد.

     يكي از اين قربانيان هميشه‌ي تاريخ ادب فارسي«بابا طاهرعريان » همداني نشين است. و او نيز مانند بسياري از شاعران ما كه زادگاهشان شهري و زيستگاهشان شهر ديگر بوده است به همداني شهرت يافته است و اساساً زادگاهش يكي از شهرهاي لك زبان كوهدشت، الشتر و يا نورآباد بوده است ولي در طول تاريخ ادب پارسي چه دخل و تصرفاتي كه در ديوانش نشده است. در ديوان‌هايي كه از بابا طاهر به جا مانده است ابياتي به چشم مي خورد كه هيچ سنخيتي با ديگر ابيات ندارد و اين بدان معناست كه ابيات الحاقي در ميان ديگر ابيات بابا طاهر بسيار است و مگر اهل ذوقي اين بيگانگي را حس كند و تشخيص دهد و نگاهي به ابياتي كه مرحوم مينوي در يكي از كتابخانه هاي تركيه  يادداشت كرده است فخامت و نژاده بودن ابيات بابا را مشخص مي كند.

     ممكن است پرسيده شود كه برهان اين كه«بابا»لك زبان بوده است چيست؟

     اصولاً در جواب اين سوال يا بايد به تعليقات گذشته در كتب يا دواوين  تكيه كرد يا بر اساس محتويات زباني و ادبي موجود در اثر شاعر حكم كرد. و حال ، ماكه از قسم اول بي نصيبيم و مقصر واقعي اين ابهام، ادباي ما بوده اند كه در اين مورد تحقيقي به عمل نياورده اند. ولي ديوان موجود يا اشعار موجود خود بهترين ميزان براي قضاوت است. هنوز هيچ شاعر و نويسنده اي از لكــي بودن زبان بابا طاهر ذكري به ميان نياورده است.

     و اما، اهل فن مي‌دانند كه در ديوان بابا طاهر واژه‌هايي وجود دارد كه منحصرند و حتا بزرگان در قرائتشان اشكال دارند البته نه به دليل محقِق نبودن اين عزيزان بلكه به دليل تك واژه بودن و قاموسي نبودن اين واژه‌ها. و هر واژه اي كه در اشعار بابا به آن‌ها اشاره مي‌كنم خاص زبان لكي است و در هيچ زباني ديده نمي‌شود از جمله:

از ته ايمان؛ اين عبارت امروزه به صورت اژتوئيمو يا از توئيم متعلق و وابسته‌ي توئيم ـ به كار مي رود و در شكل بصري موجود هيچ ربطي به  ايمان و دين و … ندارد.

اگر مستان مستيم از  (اژ)  توئيمان

وگر بي پا و دستيم از توئيمان

اگر گبريم و ترسا و مسلمان

به هر ملت كه هستيم از توئيمان

آميته: يكي از ويژگي‌هاي سبكي زبان لكي كاهش واجي در وسط كلمات خاصه حرف "خ" مي‌باشد به عنوان مثال در اين كهن زبان فخيم واژه هاي سوخت و فروخت و آميخت را به ترتيب:

سُت يا سوت با ضمه‌ي سين و كسره‌ي واو؛ فِروت؛ آميت و در نهايت با حذف آ ، به مِيت با ياي مجهول بدل مي شود وقس علي‌هذا…و امروزه در اين زبان هرگاه برّه اي مادر خودرا مي مكد مي گويند ميتي ؛ يعني مكيدش منتها نه به معناي مكيدن بلكه به معنايي آميختگي و يكي  شدن تام. پس اگر بابا طاهر مي‌گويد:

اگر دل دلبره دلبر كدومه

وگر دلبر دله دل را چه نومه

دل و دلبر به هم آميته بينم

نذونم دل كيه دلبر كدومه

همين معني را در بر دارد.

بِلبِل: هنوز در اين زبان و در اين مرزو بوم نام اين پرنده را با كسر هردو "ب"بر زبان مي رانند و گواه صحت اين تلفظ يكي از يادداشت‌هاي مرحوم مينوي از روي اشعار باباطاهر است كه در نسخه اي خطي در تركيه يافته است(ر.ك. ج 2 تاريخ ادبيات در ايران دكتر صفا ص 385)


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:11  توسط که د خودائی  | 

کتاب شعر لکی

 گردباد سر به هوا: بازسرایی تک بیت های لکی

گردآورنده: حسین اکبری نسب

گردباد سر به هوا: بازسرایی تک بیت های لکی

با مقدمه ی ایرج رحمانپور

مشخصات کتاب
 

  • تعداد صفحه: 56
  • نشر: آرویج (18 اردیبهشت، 1386)
  • شابک: 964-504-051-5
  • قطع کتاب: رقعی
  • وزن: 250 گرم

 

+  نویسیاوی ئه ر  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 17:33  توسط که د خودائی  | 

سلسله والشتر

دشت زیبای سلسله(نیسایه باستانی)

 

 

در وب  http://selselaa.blogfa.com/ بقیه مطالب و تصاور موجود هستند

قلعه مظفری

قلب تپنده ی شمال لرستان در دهه های پیشین

 


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 15:36  توسط که د خودائی  | 

پراکندگی زبان کی

پراکندگی زبان لکی

 در پی پرسش هایی که برخی از عزیزان در مورد پراکندگی زبان لکی(لکی ، کلهری فئیلی ) داشته اند نقشه زیر با استفاده از چند نقشه واصلاح برخی از نقایص برای اطلاع دوستان در وب گذاشته می شودکه به طبع دور از خطا نمی باشد چنانچه خطائی در نقشه موجود است با سند و مدرک اطلاع دهید .

 


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 14:58  توسط که د خودائی  | 

خطاب به محمد محمدی نماینده محترم مجلس

خطاب به محمد محمدی نماینده محترم مجلس

در وب لاگ  www.selselaa.blogfa.com چند پیشنهاد به جناب نماینده اورده شده است

+  نویسیاوی ئه ر  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:50  توسط که د خودائی  | 

اموزش لکی-عربی در عراق

به تازگی در بخش از عراق عده ا ی که خود را کورد فیلی می خوانند در سایتشان زبانشان را معرفی کرده اند که بسیار به لکی شبیه است

http://www.gilgamish.org/

روژ : النهار او یوم
یه دو رًوژه فیَریَ که رم ...... منذ یومین وانا ابحث عنه


مانگ : الشهر
مانگیَ تر چم ئه را عراق ...... بعد شهر ساذهب الى العراق


صال : السنة
یه چه ن صاله هایته ئه لمانيا ؟...... منذ کم عام انت فی المانیا ؟


شه وه کی : الصباح
شه وه کی زیۆ ده خه و ئه لصام ..... استیقظت مبکراً فی الصباح


نیمه رو : الظهر
نیمه رو هایته ماڵ؟ ...... هل تکون موجوداً فی الظهر؟


ئیَواره : العصر
ديايت ئيواره بچيم ئه را ماليان؟ ..... هل تاتی العصر لنذهب الى بيتهم؟


شه و : اللیل
شه و زمسان دریژه...... لیالی الشتاء طویله


نیمه شه و : منتصف اللیل
نیمه شه و حالی خاس بیۆ..... فی منتصف اللیل تحسنت صحته


شًه فـًه ق : وقت شروق الشمس
شه فًه ق درات ئه را کار..... من الفجر خرج الى العمل


سو: غدا ً
سو دیایت ئه را بازار؟..... هل تاتی غدا ً الى السوق؟


دو سو: بعد غد
دو سو کار دیریمن .... بعد غد عندنا شغل


دیۆکه : امس
دیۆکه دو کتاو سه نم .... امس اشتریت کتابین


پیَره که : قبل امس
ئه رًا پیَره که ناتیت؟ .... لماذا لم تاتی قبل امس؟


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:36  توسط که د خودائی  | 

ساقی نامه

ساقی نومه ئ  مئ صا  مه نوو چثرئ   کوولث وه ن

ساقي باؤه رث  جامئ  پئ  مه ستي

سوود م مستي ئن، زيان ژئ هه ستي

جامئ گئ  مغزئم  باؤه رث  ؤه  جووش

دونثا ئو مافيها بئكه م   فئ رامووش

 بدر تا يكجا پاك ژئ  گو ناه  بوئم

مه ستي باؤه رث، فنا في الله بوئم

مئ سلماني كه ر، من تئ شنه كامم

كافئ ر زوهدئم، موريدئ  جامئم

فئدات بام ساقي  ته ر  زووانئ م  كه

مه ن ده رده  بارئم  ده ؤاث   گيثانئ م كه

ژئ جام  توحيد يك جا مه ستئ م  كه

ذره ئ ناچيزم  تو  باو  هه ستئ م كه

بدر بئ نووشئ م ؤه ياد مه ستان

په نجه ئ ابليس پثچ ، خودا پئرستان

ساقي پئ ذ  بئ كه   جام  يك مه ني

شايد بگذرم ژئ  ما ئو مه ني

 

 

ترجمه

- ساقي جامي به من ده تا مستم كند، زيرا سودم در مستي و زيانم در هوشياري است.

- جامي كه مغزم را به جوش آورد و دنيا و هر آنچه در آن است به فراموشي سپارم.

- بده تا يكباره از گناهان پاك گردم، مستم كند و در خدا فاني گردم.

-مسلماني كن كه من تشنه كام هستم، كافر زهد و مريد جام مي باشم.

-ساقي فدايت گردم، زبانم را تر كن دردمندم و دواي دردم را تو در دست داري.

-مرا يكباره از جام توحيد مست كن ذره اي ناچيز هستم، بيا و به من هستي ببخش.

-بده تا به ياد مستان بنوشم مردان خدايي كه پنجه ابليس را پيچ دادند.

- تو اي ساقي بيا و جام يك مني را پر كن، بلكه از منيت و خودخواهي بيرون آيم.

+  نویسیاوی ئه ر  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:22  توسط که د خودائی  | 

خودآموز خط لکی

خود آموز الفبای لکی

 

فرزاد  کدخدایی

 

 

 گویش یا زبان لکی  همگره گویش های  فیلی ، کرماشانی ،کلهری ، گروسی ،و خانقینی است که در لکستان  شامل غرب لرستان (کوهدشت ، نورآباد،الشتروچغلوندی  ) ، هرسین ، دره شهر ،آبدانان ،صحنه،کنگاور و بخشهای از خرم آباد،نهاوند،بروجرد،ایلام ،کرمانشاه و همدان با آن صحبت می شود ، در این حوزه شاعران بزرگی از قرن ها پیش تا کنون شعر هایی را سروده اند که از آن جمله می توان به ملاپریشان سلسله ای (الشتری) (ق 8) ،ملا منوچهر ، ملاحق علی ، آزاد بخت ، غضنفری،ترکه میر ، حسنوند و  ..... اشاره کرد در ضمن بیشتر شعر های مذهبی یارسانی ها (اهل حق) نیز به این زبان می باشد، پهلویانه (فهلویات) که  شعرهایی با شاعر نامشخص می باشند نیز بین مردم این منطقه رایج است که سینه به سینه نقل شده اند  و در مراسم شادی و عزا خوانده می شوند(1)

متاسفانه این گویش  فاقد گونه ی نگارش روشنی می باشد و هر نویسنده ای بنا بر سلیقه ی خود دست به کشف حروفی برای خود نموده است  در این مقاله سعی شده با الهام از شیوه ی نگارش کردی  حروف الفبایی برای این گویش تهیه گردد که امید است مورد توجه مححققان عزیز قرار بگیرد لازم به ذکر است که این حروف زبان لری و بختیاری را نیز می تواند در بر بگیرد  .

اصل اساسی در این شیوه ی نگارش " برابری ویکسانی تلفظ و نوشتن کلمه" می باشد . این حروف به صورت زیر می باشند:

آا ،ب،پ ،ت ، ج ، چ ، ح ، خ ، د ، ر ، ڕ، ز، ژ، س ، ش ، ع ، غ ، ف ، ق ، ک ، گ ، و ، وو ، ۆ ، ل ، ڵ  ، م ، ن ، ه ،هه ،ی،ێ ،ڤ

که در زیر آوا نوشت آنها همراه با مثال هایی  آورده شده است.

 

 


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 20:13  توسط که د خودائی  | 

چند لغت ناب لکی

چند کلمه ناب لکی

چنانجه در معنی و مفهم این کلمات ناب لکی امروز و ایرانی قدیم بنگرید نخستین نکته ای که به نظر می رسد چرا گویشوران  زبان فارسی امروزی ( که متاسفانه در همه جا جانشین زبان پارسی باستان معرفی شده است در صورتی که از سایر زبان های ایرانی ضعیف تر است و با استفاده بسیار زیاد از لغات  عربی ضعف خود را پوشش داده است ) بدون تمایل به زبان های دیگر ایرانی مانند کوردی ،لوری،تاتی ، پشتو ، لکی ، گیلکی و . . .  هر جا که لغت کم داشته اند رفته اند سراغ زبان عربی ! در زیر چد نمونه  از این کلمات را می اوریم  به امید روزی که بالاخره فرهنگستان زبان و ادبیات پارسی به جای نشستن و فکرکردن! و لغت ساختن ! از لغات سایر زبان های ایرانی استفاده نماید چنانجه در قدیم استفاده می شده است.

 

ئالئ شت   āleŝt

عوض کردن، دادوستد

در واژه نامه چراغ هدایت واژه " آلش " به معنی عوض و بدل آمده است :

طالب آملی گوید :

صد جان بدل به یک نگه گرم می کنم

گرچه چشم نیم مست تو راضی به آلش است.

( چراغ هدایت ص 1004 ونیز ر.ک فرهنگ واژه گان کردی و لری ص 12 )

ئه ذ  ar

در لکی بسیار پرکاربرد است و به معنای اگر است. این واژه به همین شکل که صورت تخفیف یافته ای از" آگر "تلقی می شود در  فارسی به کرار آمده است :

شاه می گوید : ای مردک برنج بدانه خوری ؟ گفت : آوخ !

گفت : من نیز خورم ئه ر بو "اگر باشد"

( مقالات شمس تبریزی، به تصحیح موحد ج 2: 79 ص 632

ئه ژ   

معادل حرف اضافه " از" در زبان فارسی++

در بیتی از باباطاهر آمده است :

گر ئه ژ (از) آ و نهی ایوانی ئه ژگل

به پرجنبش کری و انوشه و ول

( به نقل از کتاب جستاری چند در فرهنگ ایران، ص 269 )

البته کاربرد این واژه در شعر باباطاهر چندان غریب نیست چه آنکه اصولا باباطاهر خود لک زبان بوده است در ضمن گمان می رود در لغاتی مانند زن ،روز،زیر که امروز در لکی  ژن ،روژ وژیر بوده باشند در اصل به همین شکل بوده اند  اما در طی چند قرن تسلط اعراب برایران به علت نبودن حرف ژ در زبان عربی تغییر یافته اند

 

ئه سئ ر   aser

در لکی به معنای اشک چشم است، در فرهنگ عمید مقلوب این واژه به شکل ارس ars  و به همین معنا آمده است و بیت ذیل نیز به عنوان شاهد ذکر شده است :

ز آهم بود یک شراره درخش

اَرَس را بود اَرس من مایه بخش

( فرهنگ عمید ص 104 )

 ئثمه aime

ئثمه در گویش لکی منادا است  ( به کسر الف و میم و تلفظ حرف ی به صورت خفیف : eame  ) این لغت در اشعار شاعران قرون 5 و6  بخصوص خاقانی بسیار به کار رفته است :

آشنا سیمرغ وار اندر جهان نایافت شد

ایمه از سیمرغ بگذر کاشنا نایافت تر

( دیوان خاقانی، ص 886، ایضا نزهه المجالس ص 628)

خاقانی می گوید یافتن دوست نیز همچون یافتن سیمرغ کم پیدا شد، " ای من " از پیدا کردن سیمرغ درگذر که پیدا کردن دوست از آن هم سخت تر است. مجیز بیلقانی هم دربیتی می گوید :

گفتم که : تو در خدمت او خوش هستی

گفت : ایمه کرام خوش، تو نیز این گویی ؟!

( نزهمه المجالس ، ص 896)

این بیت برخلاف تمامی معانی که از آن شده است حاصل گفتگوی دو شخص نیست بلکه بحث و جدل یک شخص است با دل خویش در مصرع اول شخص به دل خویش می گوید تو در خدمت و ملازمت فلان شخص، خوش می گذرانی. در مصرع دوم دل جواب می دهد : ای من ! کدام خوشی، تو هم اینطور فکر می کنی !

اما آقای دکتر ریاحی، لغت ایمه را به سهو این گونه توضیح می دهد : « ایمه ظاهرا به فتح اول، ادات استفهام توام با تعجب و نفرت و انکار و تمسخر است ضدزهی، خویش، آفرین، درست برابر معنی ای بابا، در زبان محاوره و آی زکی، در لهجه برخی از عوام » ( نزهه المجالس، ص 628)

اما با دقت در لغت ایمه مشخص می شود که بر خلاف نظر ایشان این واژه باید منادا یا ضمیر اشاره به شخص باشد ومعنای ضدزهی یا خوشا از آن استفهام نمی شود.

در ادامه آقای ریاحی می نویسند :

« فرهنگ نویسان معنی دقیق این تعبیر را درنیافته اند. در برهان قاطع ( و به پیروی از او در فرهنگ های دیگر ) برای این کلمه سه معنی آورده اند 1- اکنون این دم 2- هرزه و یاوه و بیهوده 3- اینچنین و همچنین. دکتر معین در حاشیه برهان آن را ضمیر اشاره و برابر با ایما درپارسی باستان و ایم در پهلوی و به معنی این دانسته است. از سه معنی که فرهنگ نویسان آورده اند فقط معنی دوم نزدیک به معنی صحیح کلمه است »  ( نزهه المجالس ، ص 628 )

دراین رابطه ذکر چند مطلب لازم است :

1- همچنان که پیش تر گفته شد، لغت ایمه نمی تواند به معنای تکفر و نهی و ضدزهی باشد بنابراین نظر دکتر ریاحی که معنای دوم را صحیح پنداشته است مردود است

2- نکته قابل توجه دراین مطلب، نظر استاد معین است، ایشان نزدیک ترین معنا را مورد نظر قرار داده اند. این مساله از چند جهت قابل توجه است :

الف : استاد معین ایمه را ضمیر اشاره دانسته اند و با توجه به این که ایمه اشاره به خویش است تا حدی نظر ایشان می تواند صحیح باشد

ب : استاد ریشه این لغت را در پهلوی و فارسی باستان جستجو کرده اند که اشاره درستی است. اگرچه استاد با همه ژرف نگری دچار ســــهو شده و آن را به معنای " این " گرفته اند، اما چنانچه گفته شد " ایمه " به معنی " ای من " ( خطاب قرار دادن خویش ) است که این خطای  استاد باز باز می گردد به تمرکز گرایی که در چند دهه اخیر گریبانگیر جامعه درس خوانده ! ما زاگرس نشینان بویژه لک زبانان شده است بطوریکه دانش جویان ادبیات این خطه به جای برداشتن پروژ ه های بعضا تکراری می توانند در این ضمینه تبادل اطلاعات کرده و به اساتید کمک کنند نه اینکه مدارک تحصیلی اشان را قاب کرده و خدا حا فظ

چند مثال زیر به فهم موضوع کمک می کند :

 


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 19:23  توسط که د خودائی  | 

هوره

هوره (هووره) آوایی چند هزار  ساله:
هوره{هووره} ساده ترين، ابتدايي ترين و اصيل ترين گونه موسيقي است كه اكنون به تكثر و هزارگونه گي زباني و كيفي در آمده است.
ما ايرانيان بخصوص مردمان
  غرب كشور  گونه ای ابتدايي  و اصيل آواز را هوره مي ناميم، كلمه هوره و نامگذاري آن قدمتي چند هزار ساله دارد و به دوران پيامبري حضرت زردتشت مي رسد در ”گات هاي يسنا“ كه بخش مهمي از اوستا كتاب مقدس زرتشتيان مي باشد بصورت منظوم نگاشته شده و لذا در آن زمان، مردم براي خواندن آن و نيايش اهورا مزدا آوازي را سر داده كه آنرا هوره ناميده اند، هوره نداي حق طلبي بوده و كرداري نيك، پنداري نيك و گفتاري نيك را آواز كرده است.
همانگونه كه امروزه بعضي از افراد
  و خصوصاً قاريان قرآن با تلاوت آيات اين كتاب آسماني آوازي را سر مي دهند كه ا زيك سو پيام خدا را سر مي دهد و  از سوي ديگر نيز موسيقي آهنگين اين آواز چنان ژرف و گرم و زلال است كه دل و جان را به ارتعاش در مي آورد، آن زمان نيز بعضي از افراد  با تلاوت گات هاي اوستا، اين حس هاي ژرف و زلال را به ديگران انتقال داده اند كه هم، هنري لطيف و هم عملي مومنانه و اعتقادي محسوب مي شد.
آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب ”پژوهشي درباره ترانه هاي كردي“ چنين مي گويد:
اين آواز، اصيل ترين موسيقي كردي و{لکی}
 مي باشد كه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است، كه ويژه ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها {ولکها}كه پيرو آيين آسماني زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزد، شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوه هوره خوانده اند، واژه هووره از اهووره گرفته شده است، همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است!.هوره در واقع راهي براي بيان احساسات دروني است که  همزمان در بطن خويش آهنگ شعر و صدا و موسيقي را يكجا به همراه دارد و  هنوز در میان اقوام لک،کلهر،فیلی و هورامی پا برجاست .  

+  نویسیاوی ئه ر  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 16:5  توسط که د خودائی  | 

چند نکته

 

بنده  به نوبه خود از اختلاف نگرانم و  همینکه تعداد زیادی از دوستان از این دعواها خبر ندارند خوشحالم ُبرادران خدایی و مهر لک و خودم . . . بیایید فکر هایمان را روی هم بگذاریم  بحث کنیم دلیل بیاوریم مدرک والبته به اندیشه پویا زینت دهیم  ایرادی ندارد و  امااز حد نگذریم.  اما واقعا ازبرخی  برادران هم انتقاد دارم چرا که حداقل در حوزه ی ادبیات لکی متفاوت زبانی است اصیل ریشه دار و قوی.

 به کتاب کلام سرانجام به نوای هوره به شعر های چلسرو  و . .  توجه کنید اگر این زبان را لری (منظوری زبانی که توسط صدا و سیما و توسط امثال جانعلی انچنان که باید غلط یا درست جا افتاده است) بنامید بدون تردید ان را از زبانان همتبارش کرمانشاه و ایلام و خانقین جدا کرده اید چون بنا به فرض لک های لرستان هم بپذیرند نژادشان لر است و حتی زبانشان وقتی ۹۰ درصد بقیه نمی پذیرند چه فایده ای دارد بنده با خانه کرمانشاه انجمن لرستانی ها الیگودرزی ها تویسرکانی ها  ایلامی ها  و  . . .  چند تشکل دیگر (پس از ۱۵ سال زندگی در تهران) ارتباط دارم ودر ضمن ازاساتید زبان و ادبیات دانشگاهای تهران بار هر در مورد زبان لکی توضیح خواسته و تلمذ نموده ام برخی ها کم و بیش اطلاع داشتند و لی برخی ها مانند دکتر کزازی چنان روشنم کردند که برخود بالیدم که بزرگان پارس و ماد سالها ی دور محاوره ای نزدیک به زبان امروزی من داشته اند وزبان امروز  من از نزدیکترین زبان های به به زبان  انهاست . حال در حال معرفی و پالایش و دفاع از ان ایم بدور از تعصب و غلو وکوبیدن دیگران .

 چرا که توسط نویسندگان و سرایندگان قدیمی چه از جانب لر زبانان سرور و چه از جانب کرد های عزیز در حقش ظلم شده است (بیشتر به صورت غیر عمد) و ما امروز  به علت ناشناس بودن و بد معرفی کردن لکی مجبوریم  یا ان را بد معرفی کنیم  (کردی یا لری بخوانیم ) یا به راحتی بگو ایم ل=لری و ک=کردی !!

و طرف مقابل هم با سر تکان دادن چیزی نگفته و نفس راحتی بکشیم و با لبخندی از کنار موضوع بگذریم  همین .

بحث قومیت هم بحث مرده ای است حداقل در این حوزه ی جغرافیایی ما همه ایرانی هستیم اما اگر احیانا وقتی می خواهند در یک فیلمی یک روستایی را معرفی کنند به لری (ملایری) حرف می زند خود لر زبانان مقصرند و هزاران  خطای دیگر که به این راحتی قابل اصلاح نمی باشد اگر لهجه تلوزیون خرم اباد لری نیست باز هم خودتان مقصرید  این عوامل باعث شده که ما را به این کار ها (از لکستان گفتن ) کشانده است .

از کلیه سروران گرامی ای که باعث رنجششان شده ایم پوزش می طلبیم و یکبار دیگر اعلام می دارم ما در درجه نخست ایرانی آریایی نزاد هستیم و انگاه لک زبان  که ان هم شاخه ای از زبان های پارسی باستان است.

 

+  نویسیاوی ئه ر  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:16  توسط که د خودائی  | 

مه زدا نومه


راهنمای ویرایش شعر مزدانامه استاد رضا حسنوند به خط لکی و به صورت زیر است

هه = معادل –َ در عربی مانند ده رد = درد

و= معادل –ُ در عربی ست مانند گول = گل

وو = معادل او در فارسی می باشد مانند بوو= بو

ێ = معادل دو کسره مانند شێر = شیر درنده

وْ  ( مانند تلفظ کلمه آب= آ وْ ) = we 

 ( مانند تلفظ ابر= ا ؤ ر) ؤ = ao

 ڵ = در لکی دو نوع ل وجود دارد این ل زمان به سمت کناره های لثه ها می چسبد " ڵ " در لکی علامت جمع نیز می باشد مانند پێا ڵ = مرد ها ، ژنه ڵ = زن ها

v =ۆ 

اگر به صور ت ۆی یا ۆێ بیاید معادل اُوی می باشد که در زبان فرانسه به صورت " با دو نقطه روی آن بکار می رود مانند خۆێن=خون و یا خۆێه = خواهر 

 ڕ = ر تشدید دار ( مانند کلمه ی برای = ئه ڕا)

ئ ( معادل –ِ کوتاه مانند من = مئ ) ، گاهی که به صورت" ئه " معادل ا َ عربی می باشد) عزیزی  

 

 

استاد رزا حسن ون (رضا حسنوند)

 

دؤران دؤره ۆه دوران دوره ۆه

راسه هه ر دؤرئ ۆه یئ طؤره ۆه

هه ر دؤرئ ۆه ده س گوئرووی مه یوو

هه ر دورئ ۆه یئ طه ریقئ مه چوو

یئ شؤ دیم یه کێ زه نگ ده ر داتێ

نه ده نگ ده مپاؤی نه ده نگ پا هاتێ

خئش پام ئر چئنی بینم ێه کێه ؤئ

نئسمئ شوۆه زه نگ دائن چئ ێه

ده ر قڵا ۆاز بی پام ره سی ئئ ده ر

دیم جوئز ماشینئ هوۆیچ نی ێه خه ۆه ر

ۆتم سئ نهاته سئ کارؤباره

سئ مزاحمه ڵ ئێ رووژگاره


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 15:14  توسط که د خودائی  | 

پرسش های تامل برانگیز

با سلام و احترام در زیر پرسش هایی از برادران لرم دارم که دوست دارم پاسخ دهند

۱- ایا ازمایش دی ان ا انجام داده اید که همه لرستان ها را هم نژاد می خوانید؟

۲- ایا اذری ها با ترک های ترکیه و اسیای میانه را نیز از یک نژاد می دانید؟ یا فقط اریای هایی هستند که زبانشان تغییر یافته است ولی امروز به انها ترک می گویند؟

۳- ایا اهالی مصر سوریه و لبنان نژادشان عربی است ؟یا فقط زبانشان عربی است و شده اند عرب؟

۴-چرا ترکیه می خواهد برای چند خانوار ترکمن !! به کرکوک حمله کند مگر ما ترکمن نداریم؟

۵- چرا فرانسه در کشور لبنان و الجزایر و انگلیس در هند هنوز هم نفوذ دارند ؟

۶- چرا حتی در یک چئل سئ روو لکی نامی از وروگرد و خرماوه نیست اما پر است از کرماشو هرسین چم چمال گرین کوئر سیمره و . .      

۷-  حال بر می گردیم به خودمان  یک دلفانی را با یک الیگودزی (درس نخوانده) هم نشین کن ببین چه چیزی برای گفتن به هم دارند؟ اصلا زبان همدیگر را می فهمند یا باید با اشاره با هم صحبت کنند؟

یک ممسنی ای را و یک ایلامی را به انها اضافه کن وجداننا کی با کی صحبت می کند ؟

 

این ها دلیل محکم دیگری است  در رد نظریات هیتلری برای نژاد افراد و محور بودن زبان  

-چرا مقاله رضا جسنوند را در مورد باباطاهرو مقاله بنده در مورد امام حسین(ع)  دستور زبان لکی و هزاران مقاله دیگر که در مورد زبان لکی است را منتشر نکردید؟

 قرار بر انتشار مقاله تفرقه افکنتان نبود حال که وارد این گود شده اید باید به انتقادات مان جواب روشن بدهیدو انها را منتشر کنید

-تاریخ ما را یا لر ها یا کرد ها نوشته اند حال شما هم حق ندارید در مورد ما اظهار نظر کنید بگذارید ما از خودمان بنویسیم

 

چرا برخی ها این واقعیت بارز را نادیده می گیرند که لکی زبانی مستقل است؟ چرا برخی هااصرار بر نژاد دارند در صورتی که اصولا چیز بی پایه  ای است؟درست است که در لرستان و همدان و ... لک و لر همیشه در کنار هم بوده اند و خواهند بود اما به چه قیمتی؟

بیائید با احترام متقابل کار کنیم دیگر  نگویید لرلک چرا که ما هم  شما را کرد لر می خوانیم زیرا ما اعتقاد داریم چنانچه کرد لر زبان بی معنی است لر  لک زبان هم بی معنی است  .

همه باید بدانیم که   به علت کم اگهی (عشایر بودن و بی سوادی . . . )وکمی اعتماد به نفس برادران  درخوانده بنده (که هنوز به لکی سخن می گویند) ویا لر یا کرد شده های ساکن  لرستان و کرمانشاه در گذشته وبا یک جانبه گرایی ساختن جوک و مطرح کردن افرادی که فقط  بگویند لک ها لر هستند یا کرد هستند از هر دو طرف وابسته بودن برخی نویسنده ها به برخی جریان های حکومتی ( در کذشته و حال)  سعی در تحریف تاریخ و واقعیت نکنیم که بر طبل تفرقه کوبیدن به نفع کسی نیست.  از یاد نبریم ما در درجه اول آریایی ایرانی تبار هستیم که حالا شاخه شاخه شده ایم کرد لر بلوچ پشتو اذری لک خوزی تایی افغانی و  . .

 


 

+  نویسیاوی ئه ر  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:0  توسط که د خودائی  | 

در ادامه

در ادامه مطلب پیشین گفتن مطالب زیر خالی از لطف نمی باشد

۱- جوابیه نبود بلکه درد دلی بود  چون نظر خودم را قبلا به صورت خصوصی داده بودم که متاسفانه منتشر نشد !

۲-انتظار واکنش داشتم و بسیار هم خوشحال شدم  از اینکه برخی از دوستان جواب داده بودند چون ما گفته بودیم "دوئ.." هر کس به نوعی دستش بالا رفت

۳- نگرانی و ناراحتی من از این مقاله نبود بلکه از این مسئله بوده و هست که آیا مشکل ادبیات بومی ما این مسئله است ؟چرا کسی ننالید که بداد لری و لکی برسید ؟چرا کسی ننالید از صدا . سیما ی لرستان ؟چرا از ارشاد انتقاد سازنده نشد؟ چرا کسی نگفت درکوچه پس کوچه های شهر به چرا علی دوسونه و هوره  صدای ناهنجار دپ ش دپ بگوش می رسد؟ چرا کسی نگفت تا چند سال دیگر اگر کسی از روستاهای اطراف شهر بیاید بچه های شهر زبانش را نمی فهمند؟ چر کسی نگفت بیائیم با زیان فارسی معامله پایاپای کنیم یک لغت از زبان ما (بجای عربی) بدهیم یک لغت از زبان رسمی بگیریم و . . . .

۴-ایا واقعا مشکل ما این است که لور یم یا لکیم یا کرد ؟

۵-ایا به برخی داده های ناقص می توان اطمینان کرد من حتی شک دارم مالیات چی ها از بروجرد پایین تر امده باشند این مسئله را در نوع نام خانوادگی هایی که به مردم لرستان داده اند می توان دید.

۶-چرا در نوشته تبلیغاتی با لری و لکی ننوشتند خوش اومایت خووه ش  هاتی نو؟

۷-نماد لرستان کو؟ میرنوروز کو؟ملا پریشان کو؟ ملا منوچهر کو؟  

۸- بیانیه پایانی چه دستاوردی برای ادبیات بومی داشت؟

و هزاران درد دل نگفته ی دیگر  در پایان چنانچه در مطلب پیشین به کسی توهین شده  طلب بخشش دارم

 

 

 

+  نویسیاوی ئه ر  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 18:55  توسط که د خودائی  | 

در جواب باز تعریف لر

چندی پیش مقاله ای تحت عنوان باز تعریف لر با استناد بر یک سری مدارک عهد قاجار نوشته شد و برای بنده ارسال گردید که جوابش را نیز دادم اما متاسفانه اصرار برخی از دوستان  باعث شد که در همایش ی که ما ها چندان از ان اطلاع نداشتیم ارائه گردد بماند که اولا چرا ارائه شد و ثانیا چرا پذیرفته شد  مجبور به واکنش شده ایم امید است دوستان کمتر از ما برنجند.
1- اصرار بر نوعی تفکر در مردم یک ملت بدون در نظر گرفتن ارای خود  ان مردم خطایی است بزرگ چون ترک ها که به کرد ها می گفتند ترک های کوهستان و حالا ....
2- وابستگی به دولت های وقت :همواره دانسته یا ندانسته وابستگی بدون مزد در بین مان بوده است ای کاش خدمت به دولت های وقت مزدی برای منطقه مان داشت مانند اصفهانی  و...
3-یک دندگی بر یک اسم ؟!! باید بدانیم لر کرد لک همه یکی هستیم و چنانچه همه می دانیم از این اسم ها جز سیاستمداران و دولت ها و قدرت های استعماری کسی دیگر سود نمی برد حالا گیرم من لک پذیرفتم لر یا کرد هستم که چه ؟ 
4-تلاش بی نتیجه در امری که آخرش معلوم نیست: هدف برخی از دوستان قطعا مقدس است اما در برخی از جا ها راه را به خطا رفته اند ُ و با آنکه بارها دوستانه در این موارد بحث شده متاسفانه از هردو طرف دعوا یک دندگی هایی مشاهده شده که بدون تردید ره به جایی نمی برد.
5- نژادپرستی : ما ها اگر هوز و ؟وند و لوطی و عام بودن و اگر حل کردیم خیلی از مسائل دیگر می رسیم


و . ..  اینها عواملی هستند که به علت زندگی کردن در کلون های کوچک و یک رنگ و بدون تبادل وتضارب ارا بوجود می ایند  که همه ی ما کم یا بیش به ان دچاریم در این خصوص انچه واقعیت است  بیشتر لهجه ها و زبان ها ی غیر فارسی به سرعت در حال تبدیل به عربی شدن هستند (زیرا از فارسی هم جز فعل ها چیزی نمانده است)  چه بخواهیم و چه نخواهیم در این میان زبان لری (که لکی شامل ان نیست) شدید تر این مرجله را طی می کند چون در خارج از حوزه ایران وجود ندارد بنابراین بر شما لر زبانان عزیر است که بجای این که به قول معروف ما می گویم نر است شما می گویید بدوش به فکر نجات زبانتان باشید زیاد در این فکر نباشید که به زور به کسی بگویید لر هستی یا نیستی ،و بیشتر در مناطقی فعالیت کنید که خود را لر می خوانند و می خواهند  مانند ممسنی و . . .  نه در کرمانشا و ایلام به فکر یک حروف الفبا باشید به فکر یک زبان مشترک باشید به برخی ها بفهمانید که اگر ایرانی اصیلی هست ما هستیم و . . . .         با سپاس

+  نویسیاوی ئه ر  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 23:23  توسط که د خودائی  | 

نمونه ای از آگهی ترحیم

نمونه ای اگهی فوت به زبان لکی

 

پئ رس

 

 

هة ر  که س   داخداره سيا  د ه ر ينه

 

 

 

  داخدار  مه زانوو    جه سئ   خه م   چوؤينه

 

هرکسی داغدار است درونش از غم سیاه است و داغدار می داند من چه حالی دارم

 

ئه را امئ رزش  روحئ   ئه  عه

 

زيزئ  ئه ژ  ده س چي ئه 

 مه راسئ مئ   ئئ  مه چئدئ 

 

ديريمو

 

 

رووژئ :  ...................

ساات: ....................

 ادروس: خيابونئ مئ لا په ريشو....م. ایموم    حوسین (ع).....

 

 

+  نویسیاوی ئه ر  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 21:15  توسط که د خودائی  | 

نمونه ی کارت دعوت عروسی

 

با سلام و احترام  در زیر نمونه ای از یک کارت عروسی فرضی  اورده شده

 

است که امید است مورد توجه چاپخانه های مناطق لکنشین قرار گیرد. 


ادامه مطلب
+  نویسیاوی ئه ر  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:29  توسط که د خودائی  | 

وئهاریه

 ؤئهارية

 

عزیز بیرانوند(عة زيز بثرانوند)

توجه: این نوشته به خط لکی نگارش شده که راهنمای ان به صورت زیر می باشد.

در لکي  حروف (ص، ث) را به  (س) و حروف (ذ، ظ) به  (ز) و حرف (ط) را به شکل (ت) مي نويسند. يعني حروف (ص،ض، ث،ط، ظ، ذ) در اين زبان وجود ندارد.

 واو ی ؤ که معادل واو لاتين است خوانده مي شود.

 مانند:

ؤا (باد)،ؤار(مرغ خوابيده بر تخم مرغ)

 همچنين  به جای  __ُ از و استفاده می کنند مانند:

کورد (کرد). لور(لر)

و به جاي زبر (_َ) هاء غير ملفوظ بکارمی رود. مانند:

زه رد (زرد). ده رد (درد). سه ر (سر)

و به جاي زير (-ِ) يائي که بالاي آن همزه است (ئ)  قرار مي گيرد. مانند:

مئ (من)،دئت(دختر) ،سئ (سه)

و به جای زير بلند از ی با يک (  ) بالایش استفاده می شود.مانند:

شثر(شير درنده) ،دثر(دير) ،نثر(نر)

 

 

ثمسال  کوثنة چث  فة سلئ   ؤئهار  هة ت

ؤة ختئ  فئ راق چث  ؤة ختئ   ديدار هة ت

 

بارکئ ردث  سة رماث سة ختئ زئمئ ستان

هاؤائ  خوشگوؤار  ئور   قة ترة   ؤار  هة ت

 

 

سيمائ بة رف ئو ية خ  کوثان  بي ؤة آئو

ئة ژ شئ کاف کوئث دة نگئ  آبشار هة ت

 

کيشث تث  ئ سة هرا گثا فة رشئ نوو

 

 

رةختئ سوز ئة را  ؤث  ئو چئ نار  هة ت

قومري هثز گئ رتث  نيشت ئة ر  شاخئ  سة ر ؤ

 

شاقة شاقئ کوگ ئ سة رئ  نئ سار  هة ت

برگردان فارسی:

 

بهاریه

سال کهنه رفت فصل بهار آمد. سرمای زمستان کوچ کرد و در هوایی خوش و نسیمی گوارا قطره های باران از دامن ابر فرو ریخت. یخها و برفهای سیماب گون کوهها ذوب شدند و از شکاف کوه صدای آبشار آمد. بر سطح زمین فرش تازه ای از گیاهان گسترده شد و بید و چنار لباس سبز پوشیدند. قمری برخاست و بر شاخ سرو نشست و صدای قهقهه کبک از ارتفاعات بگوش رسید

نکته: سعی شده است شعر به زبان لکی با لهجه بیرانوندی نگاشته شود مانند هه ت (آمد) که در لهجه های دیگر هات هم بکار می رود.

+  نویسیاوی ئه ر  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:9  توسط که د خودائی  |