اشعاری پهله ای (لکی) در تنفر از حمله اعراب
هنگامی که تازیان، جنگجوی لک را به محاصره درآورده اند زنان لک به مویه گفته اند:
گه ڵ گه ڵ عئروان چو"ار دورمون ته نه / وه ڵومه فئله ک ریشه مون که نه
چهار اطرافمان را گروه گروه تازیان حلقه زده اند چرخ روزگار به سرزنش ریشه امان را بر کنده است
و آنگاه که مرد لکستانی کشته می شودبا اندوه می خواندند:
گه لڵی ای عروان لاشه م دینه وه / ئهر بان ئه لاشه هم شاد بینه وه
گروهی از تازیان جنازه ام را به چشم دیدند و با دیدن آن به شادمانی و پایکوبی پرداختند
و هنگامی که جوانان وطن سرزمین آریایی را از خون خود گلگون می کنند و از این دیار لاله خیز رخت بر می بندند و دیگر نوگلی در این بوستان نمی ماند که قوت قلب زنان لک ایرانی باشد با اندوه و زاری و موی بر کندن می سرایند که :
کوو نازار بئراکه م ئێ دویر بو پێدا کشتی عئروان بئ شگنێ ئێ ده ڵ ێا
کجاست آن برادر رعنایم تا از دور شمایلش را ببینم هنگامیکه کشتی عربها را در دیا غرق می کند
و می گوید:
بیڵا بئ گرێوام وێئ زاری مه وه /وێئ کووسێ که تێ دێاری مه وه
بگذ ار تا براین خواری و سر افکندگی واین شکست هویدا و آشکارم بگریم
باسپاس از تاویر